|
امروز دقیقا یک هفته است که دلتنگی را تمرین میکنیم. انگار هم نه انگار که قهوه باید تلخ باشد نه شور. چشم میگذارم وُ تا صد میشمارم، از هیچْ پشتِ در یا کمدی سر نمیکشی. دستم را میزنم به دیوار دلتنگی، با بغض میگویم: "سُکْ سُکْ" همبازی سکوت ؛
+
نوشته شده در 86/04/28توسط نون
زیر این چتر کوچک هنوز هم از گریه هام خیس میشوم. دستهای تو بهتر، باران را، رام میکرد. بی وقت میرسد این بار هم و طعم گس اش همه چیز را کلافه میکند. من دلواپس ام... اما خوشحالم که این یکی را نمیشود پست کرد! پروانه میگیرم به جای کبوتر!نامه ام مثل پر سبک است، ذهنم مثل قفل سنگین...با پروانه هم بدستت میرسد! بوسه را از خط سوم بردار! پروانه را آزادم اش کن!
+
نوشته شده در 86/04/28توسط نون
در زندگی جمعی ست که آرزوها میتوانند شکل بگیرند، به شرط آنکه خودخواه نباشیم.(شکسپیر) پ.ن: از آدمای خودخواه، مغرور و بی توجه به دیگران در محیط زندگیشون متنفرم! فقط کافی نیست به دیگران یاد بدی چطوری زندگی کنن و ادای آدم خوبا رو در بیاری یا یه آدم مقدّس که هیچ اشتباهی تو زندگیش نداشته؛ اونم وقتی که من میدونم چند تا اشتباه کوچیک و بزرگ رنگارنگ تو لیست زندگیت داشتی. پاشو، حنا که هیچی، رنگم بزنی دیگه سر من یکی کلاه نِ می ره. از آدمای خود بزرگ بین متنفّفّفّرم!
+
نوشته شده در 86/04/26توسط نون
خبر خاصی که نیست، تعطیلاته خوب دیگه و داره میگذره...
+
نوشته شده در 86/04/23توسط نون
التماست نمی کنم هرگز گمان نکن که این واژه را در وادی آوازهای من خواهی شنید تنها می نویسم بیا بیا و لحظه یی کنار فانوس نفس های من آرام بگیر نگاه کن ساعت از سکوت ترانه هم گذشته است اگر نگاه گمانم به راه آمدنت نبود ساعتی پیش این انتظار شبانه را به خلوت ناب خواب های تو می سپردم حال هم به چراغ همین کوچه ی کوتاه مان قسم بارش قطره یی ار ابر بارانی نگاهم کافی ست تا از تنگه ی تولد ترانه طلوع کنی اما تو را به جان نفس های نرم کبوتران هره نشین بیا و امشب را بی واسطه ی سکسکه های گریه کنارم باش مگر چه می شود یکبار بی پوشش پرده ی باران تماشایت کنم؟ ها؟ چه می شود "یغما گلرویی"
+
نوشته شده در 86/04/15توسط نون
امروز آخرین روز دانشگاه بود(البته انشالله که همینطوره و اتفاق ناگواری نمیافته پ.ن۱: امروز یه روز فوق العاده بود... نمیگم چرا تا دلتون بسوزه:دی
+
نوشته شده در 86/04/12توسط نون
در سکوت
+
نوشته شده در 86/04/11توسط نون
سه روز تا پایان امتحانات + نوشته شده در 86/04/09توسط نون |
وسعت دلتنگیم آنقدر نبود که باران چشمهام، آسمان بام خانه ات را ابری کند. لعنت به این فصل که فقط گرمای عشقم را نشان میدهد. نه اوج اندوه نگاهم را
+
نوشته شده در 86/04/08توسط نون
تونیستی که بیبنی چگونه دور از تو "فریدون مشیری"
+
نوشته شده در 86/04/07توسط نون
قهوه رو ریخ تو فنجون شیر رو ریخ رو قهوه قندو انداخت تو شیر قهوه با قاشق چایی خوری همش زد شیر قهوه رو خورد و فنجونو گذاشت بی این که به من چیزی بگه، سیگاری چاق کرد دودشو حلقه حلقه بیرون داد خاکسترشو تکوند تو زیر سیگاری بی این که به من نگاه کنه، پا شد کلاشو گذاش سرش بارونی شو تنش کرد چون که داشت می بارید و زیر بارون از خونه رفت بی یک کلمه حرف بی یه نگاه. من سرمو گرفتم تو دستام و اشکام سرازیر شد. "ژاک پره ور" فدریکو گارسیا لورکا به ترجمه ی یغما
+
نوشته شده در 86/04/05توسط نون
با چشمان تو مرا به الماس ستـــارگان نیازی نیست با آسمان بگـــو. "احمـــد شاملـــو" پ.ن: فردا اولین امتحان از ترم آخر تحصیلی رو میدم... برام دعا کنین این چند تا امتحان از ترم اخر هم به خیر و خوشی(همتون میدونین خیر و خوشی یعنی چه پ.نِ پ.ن: از دعای همه یِ شما عزیزان متشکرم چون هیچ اثری نکرد و امتحان اول از دست رفت... مهستی عزیز هم رفت... به یادش اهنگ بلاگ رو عوض میکنم... هرچند این اهنگ جدید از James Blunt به اسم Wiseman رو خیلی دوست دارم...
+
نوشته شده در 86/04/03توسط نون
پیاده بر متن آبی آسمان راه رفتن سادگی ِ ابر بودن میخواهد. آبی من هم، اگر بغض دلتنگی اش نبود، تشنه ی این همه باریدن نمی ماند؛ خورشید آبی سادگی هایت که نه! _ اما مهتابی خواهم بود، برای همه شب های آوار شدن خاطرات بر شانه های خسته ی انتظارت.
+
نوشته شده در 86/04/01توسط نون
|
ای-میل پیوندهای روزانه آرشیو موضوعات پیوندها |