|
قبیله رفته است؛ اما ما به قشلاق نمیرویم. بهانه مان هم باشد آدم برفی بی دهان و لبخند به چشم!
+
نوشته شده در 86/06/30توسط نون
دانشگاه ما بزرگ اما بیابون! اونجا بچه ها از بین میله های ایستگاه سوار اتوبوس میشن هرچند تمام محوطه ی پارکینگ نجف آباد رو هم که میله بزنن آخرش صفی به چشم نمیخوره موقع سوار شدن! اونجا با پنجاه تومن تا دم در دانشکده میری اینجا شهریه ترمی خدا تومن و هر روز سایت دانشکده خرابه، آزمایشگاه ها و وسایلشون مشکل داره، هزینه ی پروژه ها کاملا به عهده ی خودته و استاد راهنما هر کاری میکنه به جز راهنمایی! اینجا مهمترین مسیله حجاب و مانتوی خانم ها و تیپ و قیافه و مدل موی آقا پسرهاست، اونجا مهمترین مسیله آموزشه و آموزش و آموزش! اینجا اتوبوس ها هر وقت بخوان میان چون وقت ارزشی نداره و راننده ها اجازه ی هم دهن شدن و اهانت به هر کسی رو دارن، اونجا غیرممکنه یک دقیقه دیرتر یا زودتر اتوبوس رو در ایستگاه ببینی(این قضیه رو امروز چهار بار تجربه کردم)و راننده هیچ وقت با شما همصحبت نمیشه بلکه حراست دانشگاه همه چیز رو کنترل میکنه. اینجا یا گچ نیست یا استاد نیست یا کلاس خالی یا دانشجو! اونجا همه چیز هماهنگ و منظمه! اینجا... اونجا... از مقایسه خسته شدم. چهار سال بی نظمی و بی قانونی رو تو این داشنگاه نشونمون دادن که تفاوت ها رو درست درک کنیم. از شکایت خسته شدیم و چیزی درست نشد.
+
نوشته شده در 86/06/28توسط نون
انگشتانت پرندگان را مانَد همه چیز به پرواز در می آید. "لنگستون هیوز"
+
نوشته شده در 86/06/26توسط نون
سه جلسه ی اول کلاس رانندگی فوق العاده بد پیش رفت
+
نوشته شده در 86/06/25توسط نون
طرح رنگ ها دویده در رنگ ها از شاملو
+
نوشته شده در 86/06/24توسط نون
درویشی صفحه ی سفیدی که نقطه ی سیاهی وسط آن بود را جلوی شخصی گرفت و گفت : "چه میبینی؟" میتوان گفت هر انسانی همان قدر خوشبخت است که خودش فکر میکند باید باشد . خوشبختی جای دوری نیست فقط باید آن را جست و جو کرد... پ.ن:باید یه چیزی باشه که آدم بهش امیدوار بشه، آخه همین طوری که آدم نمیتونه بگه آسونه پس یاد میگیرم!!!
+
نوشته شده در 86/06/23توسط نون
تا اطلاع ثانوی
+
نوشته شده در 86/06/19توسط نون
تا پروانه ای از بال بیافتد نشانه گیری تمرین میکنیم!
+
نوشته شده در 86/06/17توسط نون
شانزده ساله ي محكوم به اعدام روي ديوار سلولش نوشته بود: "عشق بيماري ميانسالي است يا درد مزمن جواني؟" جای عزیزترینش کنارش خالی...
+
نوشته شده در 86/06/15توسط نون
-تازگی ها فهمیدم در خیابان که بی هدف قدم بزنی گم می شوی! -چرا کسی به من نگفت ته ِ خیار تلخ است؟! -پریروز ناگهان عطسه کردم! -آخه تا کی شنیدن ِ حرف ِ زور؟ -می خواهم گم شوم تا پیدایم کنند..! -ظرف ها را می شورم و به مرگ فکر می کنم! -آخ! یک تای گوشواره ام افتاد تو ظرفشویی! -خسته ام! خسته..
+
نوشته شده در 86/06/12توسط نون
...
+
نوشته شده در 86/06/11توسط نون
سياست پيرزني ست كه از وقتي دستش مي لرزد، رژ لب را محكمتر مي گيرد. (؟)
+
نوشته شده در 86/06/08توسط نون
If You want something You NEVER had
+
نوشته شده در 86/06/06توسط نون
... چون با خود خالی ماندم تصویر ِ عظیم ِ غیاب اش را پیش ِ نگاه نهادم و ابر و ابرینه یِ زمستانی یِ تمامتِ عمر یک جا در جان ام به هم در فشرد هر چند که بی مرزینگی یِ دریایِ اشک نیز مرا به زدودنِ تلخی یِ درد مددی نکرد. ...
+
نوشته شده در 86/06/04توسط نون
لطفا هر کسی یه آرزو ...
+
نوشته شده در 86/06/03توسط نون
قلبش را درآورد
+
نوشته شده در 86/06/01توسط نون
|
ای-میل پیوندهای روزانه آرشیو موضوعات پیوندها |