تبليغاتX
رُپ رُپه


بگذار سرما امسال هم بیاید،

قبیله رفته است؛

اما ما به قشلاق نمیرویم.

بهانه مان هم باشد

آدم برفی بی دهان و لبخند به چشم!







پ.ن۱: امسال هم اول مهر ، پاییزی اومد...
پ.ن۲: الکی!

+ نوشته شده در 86/06/30توسط نون


دانشگاه ما بزرگ اما بیابون! دانشگاه صنعتی اصفهان بزرگ اما بهشت!

اونجا بچه ها از بین میله های ایستگاه سوار اتوبوس میشن هرچند تمام محوطه ی پارکینگ نجف آباد رو هم که میله بزنن آخرش صفی به چشم نمیخوره موقع سوار شدن!

اونجا با پنجاه تومن تا دم در دانشکده میری ، اینجا صد و هفتاد و پنج تومن میدی ، دم در دانشگاه پیاده میشی، از هفت خوان رستم(حراست) رد میشی، و به دانشکده که میرسی یکی دو کیلو کم کردی!

اینجا شهریه ترمی خدا تومن و هر روز سایت دانشکده خرابه، آزمایشگاه ها و وسایلشون مشکل داره، هزینه ی پروژه ها کاملا به عهده ی خودته و استاد راهنما هر کاری میکنه به جز راهنمایی! اونجا شهریه نمیدی، انواع پژوهشکده ها، انواع آزمایشگاه ها، اینترنت پرسرعت، انواع بوفه و رستوران در اختیار همه هست!استاد راهنما رو تا آخر پروژه به راحتی میشه پیدا کرد!

اینجا مهمترین مسیله حجاب و مانتوی خانم ها و تیپ و قیافه و مدل موی آقا پسرهاست، اونجا مهمترین مسیله آموزشه و آموزش و آموزش!

اینجا اتوبوس ها هر وقت بخوان میان چون وقت ارزشی نداره و راننده ها اجازه ی هم دهن شدن و اهانت به هر کسی رو دارن، اونجا غیرممکنه یک دقیقه دیرتر یا زودتر اتوبوس رو در ایستگاه ببینی(این قضیه رو امروز چهار بار تجربه کردم)و راننده هیچ وقت با شما همصحبت نمیشه بلکه حراست دانشگاه همه چیز رو کنترل میکنه.

اینجا یا گچ نیست یا استاد نیست یا کلاس خالی یا دانشجو! اونجا همه چیز هماهنگ و منظمه!

اینجا...

اونجا...

از مقایسه خسته شدم.

چهار سال بی نظمی و بی قانونی رو تو این داشنگاه نشونمون دادن که تفاوت ها رو درست درک کنیم.

از شکایت خسته شدیم و چیزی درست نشد.

از ما که گذشت..

به نظر شما مدیریت دانشگاه چه تاثیری روی این موارد داره؟ و البته رفتار دانشجوها هم

+ نوشته شده در 86/06/28توسط نون


     انگشتانت

        پرندگان را مانَد   

همه چیز 

      به پرواز در می آید.
 

 "لنگستون هیوز"


پ.ن: آدما وقتی عصبانی هستن حتی قشنگ ترین شعرا هم به نظرشون زشت میاد

+ نوشته شده در 86/06/26توسط نون


سه جلسه ی اول کلاس رانندگی فوق العاده بد پیش رفت اما خوب دیروز نشستم فکر کردم دیدم گاهی اگر دیگران با ما هماهنگ نمیشن بهتره ما با اخلاق اونا هماهنگ بشیم و امروز نتیجه ی مورد نظرم رو گرفتم، یادگیری درست و دقیق از من، بازدهی خیلی خوب و مهمتر از همه اعصاب راحت و آروم برای هم من و هم استاد من،البته به این نتیجه هم رسیدم که همیشه هم تشویق کار رو جلو نمیبره گاهی هم تنبیه لازمه به خصوص اگه شاگرد، دانشجو یا حالا هر چی که اسمشو میذاریم مثل بنده شیطون، لجباز و سر به هوا باشه

تنبلی نکنین ها پانوشت رو حتما باز کنین ببنین

  پ.ن: شاملو

+ نوشته شده در 86/06/25توسط نون


طرح رنگ ها دویده در رنگ ها از شاملو

+ نوشته شده در 86/06/24توسط نون


درویشی صفحه ی سفیدی که نقطه ی سیاهی وسط آن بود را جلوی شخصی گرفت و گفت : "چه میبینی؟"
شخص پاسخ داد :"یک نقطه ی سیاه!"
درویش گفت :"چه طور سپیدی اطراف آن را نمی بینی؟"

میتوان گفت هر انسانی همان قدر خوشبخت است که خودش فکر میکند باید باشد . خوشبختی جای دوری نیست فقط باید آن را جست و جو کرد...
"                                                  مسیحا برزگر"

 

 

پ.ن:باید یه چیزی باشه که آدم بهش امیدوار بشه، آخه همین طوری که آدم نمیتونه بگه آسونه پس یاد میگیرم!!!

+ نوشته شده در 86/06/23توسط نون


                تا اطلاع ثانوی
                   بلاگ پَر!

پ.ن۱: حوصله ی نوشتن نیست، چیزی برای نوشتن نیست
پ.ن۲:پ.ن ۱ روهر کی دوست داره با نقطه بخونه هر کی دوست داره با علامت سوال
علامت تعجب ولی ممنوعه!!!

+ نوشته شده در 86/06/19توسط نون



      گفتند:"سنگ بیکار و دست ما هم"

           تا پروانه ای از بال بیافتد

          نشانه گیری تمرین میکنیم!

+ نوشته شده در 86/06/17توسط نون


شانزده ساله ي محكوم به اعدام روي ديوار سلولش نوشته بود:

"عشق بيماري ميانسالي است يا درد مزمن جواني؟" 
                                
  (؟)



پ.ن:
فردا تولد مامانی گُلمه،"مامان جونم، تولدت مبارک"

       جای عزیزترینش کنارش خالی...

+ نوشته شده در 86/06/15توسط نون


-تازگی ها فهمیدم در خیابان که بی هدف قدم بزنی گم می شوی!

-چرا کسی به من نگفت ته ِ خیار تلخ است؟!

-پریروز ناگهان عطسه کردم!

-آخه تا کی شنیدن ِ حرف ِ زور؟

-می خواهم گم شوم تا پیدایم کنند..!

-ظرف ها را می شورم و به مرگ فکر می کنم!

-آخ! یک تای گوشواره ام افتاد تو ظرفشویی!

-خسته ام! خسته..

پ.ن:برگرفته از بلاگ ٍ یک دوست که علاقه ای به فاش شدن ٍ نامش نداشت!

+ نوشته شده در 86/06/12توسط نون


...
میگویند "قبل از این که بپری، دو بار اندیشه کن."
من می گویم " اول بپر، سپس تا دلت میخواهد اندیشه کن!"
دو بار، سه بار ... هر قدر که می خواهی. راحت باش،
برای اطمینان قلبی، اندیشه کن. اما نخست بپر!

                        "OSHO"


بر گرفته از کتاب "عشق پرنده ای آزاد است"

روز بیست و پنجم
مراقبه ی شبانه

+ نوشته شده در 86/06/11توسط نون


سياست پيرزني ست كه از وقتي دستش مي لرزد، رژ لب را محكمتر مي گيرد.

(؟)

+ نوشته شده در 86/06/08توسط نون


If You want something You NEVER had
then do something You have NEVER done before.

+ نوشته شده در 86/06/06توسط نون


...

چون با خود خالی ماندم

تصویر  ِ عظیم ِ غیاب اش را

                                   پیش ِ نگاه نهادم

و ابر و ابرینه یِ زمستانی یِ تمامتِ عمر

یک جا

          در جان ام

                          به هم در فشرد

هر چند که بی مرزینگی یِ دریایِ اشک نیز مرا

به زدودنِ تلخی یِ درد

مددی

       نکرد.

...

پ.ن: برای زری عزیزم...

+ نوشته شده در 86/06/04توسط نون


لطفا هر کسی یه آرزو ...

+ نوشته شده در 86/06/03توسط نون


قلبش را درآورد

و محكم زد توي سر طرف!




پ.ن۱: درد داره آیا؟ لطفا با تجربه ها در این تریبون صحبت کنن فقط
پ.ن۲: شش ماهگی وبلاگم مبارک باشه به خودم

+ نوشته شده در 86/06/01توسط نون