Nothing Ventured,
Nothing Gained.
نابرده رنج، گنج مُیَسَّر نمی شود.
+
نوشته شده در 86/10/29توسط نون
شبنم و برگ ها یخ زده است و
آرزوهای من نیز
ابرهای برف زا بر آسمان در هم می پیچد
باد می وزد و
توفان در می رسد.
زخم های من
می فسرد.
"مارگوت بیکل"
مجموعه ی "سکوت سرشار از ناگفته هاست"
+
نوشته شده در 86/10/28توسط نون
شعر «بادبادک» به قلم "بوهام"
به نقل از وبلاگ "اوهام"
+
نوشته شده در 86/10/27توسط نون
درخت هر چه سالخورده تر باشد
ستُرگ تر است و پر ارزش تر
ریشه اش هر چه عمیق تر
پا در جای تر در برابر توفان
شاخسارش هر چه انبوه تر
پناهش امن تر
تنه اش هر چه بِنیروتر
تکیه گاهی اطمینان بخش تر
تاجش هر چه بَرتر
سایه اش دعوت کننده تر.
هر حلقه اش نشان نمایانی است
از روزگاری که پس ِ پشت نهاده:
همچون چینی
بر چهره یی.
نوشته ی «مارگوت بیکل»
مجموعه ی «چیدن سپیده دم»
کتاب مجموعه آثار احمد شاملو
دفتر دوم: همچون کوچه ﺋﻰ بی انتها
گزینه ﺋﻰ از اشعار شاعران بزرگ جهان
پ.ن:"لولو جونم" تفلدت مبالک
+
نوشته شده در 86/10/27توسط نون
1 - 2 - 3 - 4 - 5 - 6 - 7 - 8 - 9 - 10 - 11 - 12
"برترین عکس های سال 2007"
نمیدونم چرا اینقدر دوستشون داشتم...
اما خوب داشتم دیگه...
گفتم بذارم اینجا شما هم ببینین...
هم مطلب پر میکنه هم معنی "بهترین" رو میفهمیم....
پ.ن۱: دو تا نقاشی هم کشیدم گفتم شما هم ببینین...
ببــعی - فیــل
+
نوشته شده در 86/10/24توسط نون
داره برف میاد...
از اون برفای یواشکی که شبونه شروع میشه و تا صبح همه جا رو مثه موی پیرمردها(پیرزنها) سفید میکنه!
اینقدر ریز و سریعه که مامانی نمی بینه و میگه نمیاد!
با کلی زحمت ثابت میکنیم که داره میاد..
بعد نوبت نداست که اصرار داره بادروبه ست! این دفعه مامان بهش ثابت میکنه که داره برف میاد..
برای منم زیاد فرقی نمیکنه میاد یا نه..
فقط منظره ی سفید کوه صفه و پشت بومای سفید خونه ها که یه بخار کوچیک از دود کش هاشون میاد بیرون، میگه زمستون اومده...
کمه اما برای دلخوشی من کافیه...
پ.ن۱: محض اطلاع عرض کنم که به دلیل استفاده ی عمومی و متعدد از رنگ مو توسط رجال و نسوان عزیز از سنین طفولیت تا پیری نمیدونستم بگم پیرزنها یا پیرمردها!! امان از تکنولوژی!!
پ.ن۲: یاد روزای برفی سال پیش توی دانشگاه با "لولو" و "مل مل" و "سالا" و "چادونه" افتادم.یاد خودم که داشتم به "سالا" سفارش میکردم که مراقب باشه با پا توی حوض وسط محوطه ی دانشگاه نره چون یخش نازک بود ولی خودم جفت پا در حین پریدن افتادم توش.. یاد برف بازی یواشکی و با ترس و لرز ار حراست توی محوطه و از ایوون طبقه سوم دانشگاه...یاد عکس گرفتن با شال و کلاه با "موجگان" و "سالا" و "لولو" و "مل مل"...آآآخ...یادش به خیر دو در کردن کلاس "مدار واسط" استاد "منصوریان فر" که سخت ترین درس من بود وعزیزترین استادم چون میخواستیم یه آدم برفی بسازیم به ایـــــــــــــــــــــــــــــــــن بزرگی...
یاد عکسایی که باهاش گرفتیم به خیر...چشمای آبیش و بعد تازه فهمیدیم ساعت 6 عصر شده و فقط یه اتوبوس بود که باهاش برگردیم....خیس خیس... خسته و هلاک ....یه دونه عکس ار آدم برفی سال پیشمون میذارم ببینین...سال به سال بزرگتر میشیم و از لذت ساختن آدم برفی دورتر....کاش هیچ وقت بزرگ نمیشدیم....
+
نوشته شده در 86/10/21توسط نون
+
نوشته شده در 86/10/20توسط نون
کتابام تموم شده...زمستون هنوز نه...
پ.ن۱: PersianGig هم که همیشه خرابه...
پ.ن۲:شعر از سید علی صالحی(حتما ببینید)
+
نوشته شده در 86/10/19توسط نون
اولش برف میومدها...بعد نمیدونم چرا اینقدر آفتاب شد؟!!! 
+
نوشته شده در 86/10/16توسط نون
میدانی؟
نگرانم!
نگران آن گوشه از سقف آسمان
که مثل پوست کویر ترک خورده است؛
نکند بارانش چکه کند بر خاکی
که عزیز من
بر آن خفته است.
میدانی؟
نگرانم
و سرد است اینجا!
و به این دریچه ی بسته هم
امیدی نیست.
نگران یکی از آن دو سه واژه
که حالا مدت هاست نشنیده ام
"آغوشت را برای تنهاییم نگهدار تو دیگر!"
پ.ن: دلم Chocolate Ice-Pack میخواد!
+
نوشته شده در 86/10/14توسط نون
(برای سالگرد خاله زری عزیزم)
...
بیرون چه بارانی گرفته است!
گریه نکن نسیما
من از این پیشتر نیز
با مرگِ عزیز خود آشنا بوده ام،
ما بارها به شوخی از لبه ی تیز هر تیغی عبور کرده ایم
دوباره هم به واهمه های بی نشان همین زندگی باز آمده ایم.
گریه نکن بابا، من هرگز نمی میرم!
(سید علی صالحی)
پ.ن:یه سال ،چه زود گذشت و من هنوز دلتنگتم...
برای شادی روحش دعا کنین...راسته که میگن فرشته ها زمین براشون کوچیکه...کاش منم فرشته بودم با هم میپریدیم...
+
نوشته شده در 86/10/13توسط نون
حتی رویاهای نیمه ات را هم دور نینداز..
+
نوشته شده در 86/10/11توسط نون