تبليغاتX
رُپ رُپه

علاقه ام به نت از بین رفته...
و به خیلی چیزای دیگه...
خونسرد شدم به شدت، به سختی چیزی بتونه تحت تاثیرم قرار بده...
یه جورایی بی تفاوتی نسبت به همه چیز وجودم رو گرفته و به ندرت یه کم دلهره ایجاد میکنه برام..
دارم یه پله دیگه میرم بالا اگه خدا بخواد...
خلاصه اینکه اوضاع روحی در حد تیم ملی "علی دایی" ضعیفه!!!


پ.ن: چه اشتهایی داشتم منم ها!!!

+ نوشته شده در 87/04/31توسط نون


حالا که آمده ای
کنارم بنشین...
بخند
دیگر برای پیر شدن فرصتی نیست!


محمدرضا عبدالملکیان

پ.ن: آدمایی که دیگران رو تحقیر میکنن خودشون ضعیف ترین شخصیت ها رو دارن...

+ نوشته شده در 87/04/31توسط نون


گاهی فقط بی خیالی راه حلشه..
موندم الان از اون گاهی ها هست یا نه؟!!!!

پ.ن: این حس غم لعنتی چرا نمیره؟

+ نوشته شده در 87/04/30توسط نون


خسرو شکیبایی

خسرو شکیبایی درگذشت...
خانه ی سبز و دکلمه ی صدای پای آب سهراب سپهری رو هیچ وقت یادم نمیره...

+ نوشته شده در 87/04/28توسط نون |


ادامه بدین...
من هنوز خسته نشدم..



پ.ن: هنوزم اون دریاهه...

+ نوشته شده در 87/04/28توسط نون |


دریاهه

دلم میخواد یه مدت خیلی زیادی کنار این دریاهه تهنا باشم و هی فکر کنم و هی بنویسم...
مثلا یکی دو سال...

پ.ن۱: روز پدر مبارک باباهیم.....
پ.ن۲: بلاخره هر کسی دیوونگیا و غصه های مخصوص خودش رو داره؛ دروغ میگم؟

+ نوشته شده در 87/04/25توسط نون


خنده دار نیست که حتی ندونی چی رو داری به چی میبازی؟

پ.ن۱: تیپ عبارت است از روش لباس پوشیدنی که خود شخص نسبت به اون احساس راحتی کنه..
پ.ن۲: حکایت بعضی آدمها حکایت با دست پس  زدن و با پا پیش کشیدنه !
پ.ن۳: دلم "بی نهایت" گرفته... حتی با این جمله هم بیان نمیشه...

+ نوشته شده در 87/04/24توسط نون |


به سادگی خودم و بد فکری آدمای اطرافم چه ساده میخندم... ناامیدم می کنن همشون..

+ نوشته شده در 87/04/22توسط نون |


1

2

+ نوشته شده در 87/04/20توسط نون |


با اینکه دارن عزادارا
از زیر آوار و جنون،
در میارن ، کفترای خاکسترو...



پ.ن: دلم برا آهنگای ابی خیلی تنگ شده بود...

+ نوشته شده در 87/04/19توسط نون |


من برگشتم..
از ارمنستان...
با کلی دلتنگی...
اما هنوز با آرزوی ایرانی لایق برای ایرانی ها...

+ نوشته شده در 87/04/17توسط نون


...
و هر زخمی
شکل دهان تو را دارد.

"پابلو نرودا"

+ نوشته شده در 87/04/11توسط نون


"کافه پیانو"ی فرهاد جعفری رو دوست داشتم...

حرفهای ساده ی قشنگی داره درباره ی جامعه ی  ایران، خودتون ببینین:

" این که یک اسپرسوخور حرفه ای مثل علی را ببینی که گوشه ی یک کافه ی پر از خرت و پرت های دنیای مدرن
؛یک جانماز پر نقش و نگار دست دوزی شده ی بتّه جقّه، پهن کرده زمین و دارد نماز سر وقتش را می خواند.
یعنی من که میمیرم برای این که کسی _ حالا هر کجا که هست _ عین خودش باشد وقتی که آن جا نیست. یعنی خودش را پشت ظواهری که دو پول سیاه نمی ارزند مخفی نکند. یا از ترس این که دیگران چه قضاوتی درباره اش می کنند؛ خودش را یک طوری که نیست جلوه ندهد یا آن طوری که هست ، خودش را نشان ندهد. ...
"

+ نوشته شده در 87/04/07توسط نون


چیزی برای نوشتن وجود نداره وقتی همه چیز داره به صورت زنده و اون هم فقط یک بار، اجرا میشه...

+ نوشته شده در 87/04/06توسط نون


روز مامان مبالک....

+ نوشته شده در 87/04/03توسط نون


یاد گرفتم آدم ها رو با خودشون مقایسه کنم نه با کس دیگه ای ...
اینجوری توقعات و انتظاراتم از دیگران کم میشه و حداقل نتیجه ای که داره اینه که خودم رو به جای دیگران قضاوت میکنم ...

+ نوشته شده در 87/04/01توسط نون |