ما آدمای فقیری هستیم!!!
و ما آدمای فقیر خوشبختی و شادی رو خیلی راحت گم کردیم!
ما آدمای فقیری هستیم!
چون نمیتونیم همدیگه رو به موقع! دوست داشته باشیم!
چون چند دقیقه لذت بردن از بدی هامون! مثه غرور، مثه شکستن احساسات آدما، مثه فروختن آدما به خاطر پول! و ... رو به داشتن دیگران در کنارمون ترجیح میدیم! چون پشیمون شدن و عذر خواهی کردن رو ترجیح میدیم به اشتباه رفتار نکردن، عصبانی نشدن، حرف ناحق نزدن و ...!!!و فقط وقتی اینارو میفهمیم که به نبودنمون تو این دنیا نزدیک میشیم! امشب خیلی خوشحالم! نمیخواستم حرفای غمگین بزنم!
کلاس فرانسه خیلی خوش گذشت! بعد ازکلاس هم با گل گلی جونم و دوستاش خیلی خوش گذشت!نمیخواستم حرف از چیزایی بزنم که برای همه ی ما حداقل یک بار یک لحظه ی تلخ رو به وجود آورده!!! اما نمیدونم چی شد یاد دوستای قدیمی خودم افتادم که خیلی راحت روزای خوب و خوشی که کنار هم داشتیم رو به خاطر حسادت و برداشت های اشتباه و افکار غلط یه نفر از دست دادیم. دلم برای همشون تنگ شده...
پ.ن۱: آرزویی در سر نمی شکفد جز آنکه توان برآوردنش نیز به تو ارزانی شده باشد. آرزومند را اما کوشش ها باید."یادداشت های مرد فرزانه / ریچارد باخ"
پ.ن۲:...فغان که وقت مروت چه تنگ حوصله بود
+
نوشته شده در 87/07/25توسط نون
|
بلاخره چشممون به جمال این مدرک فارغ التحصیلی روشن شد البته با پذیرایی گرم و استقبال صمیمانه ی حراست دانشگاه از من و لولو ! باز هم خدا رو شکر با چادر سر کردن من ختم به خیر شد و مجبور نشدیم برگردیم تا اصفهان و مانتو عوض کنیم:دی
خلاصه که به قول یه دوستی که هم خاطرش برام عزیزه، هم خاطره اش و خیلی هم دلم براش تنگ شده و دلم میخواد ببینمش "به دریا رفته می داند بسیار سفر باید تا پخته شود خامی"
البته حال و هوای دانشگاه دیگه مثل قبل نبود.دیگه از اون سر و صدای زیاد و اون کریدور گردی ها و اون اعتصاب ها هیچ خبری نبود. دانشکده برق و کامپیوتر جدا شده بود و به قول خودمون تا سراب کتابخونه دیجیتال باید بری تا برسی به دانشکده هاشون. فنی 2 سر جای خودش و در اختیار گروه مواد بود!!! فنی 1 عزیزمون به صنایع تحویل داده شده بود و خلاصه اینکه اینقدر دانشکده ها بزرگ شده بود و پر از کلاس بود و خلوت بود که آدم احساس میکرد وارد بیمارستان شده. خلاصه که کلی حالمون گرفته شد دیدیم اینقدر گروه کامپیوتر سوت و کور شده... ارغوان و سمیرا از بازماندگان ورودی های خودمون رو هم دیدیم...
پ.ن: دیروز را
برای مهربان بودن
از دست دادم
خدا کند
فردا هم بیایی.
+
نوشته شده در 87/07/23توسط نون
|

Be careful about reading health books. You may die of misprint!
"Mark Twain"
پ.ن: شادی روی کسی خور که صفایی دارد...(حافظ)
پ.ن: امروز سالگرد فوت فریدون فرخزاد بود. احساس میکنم خیلی ناشناخته مونده.. یعنی کسی میتونه بیش از اون میهن پرست باشه؟
+
نوشته شده در 87/07/15توسط نون
|
دو چیز انسان را شاد همی گرداند : خرید و عیدی :دی
اولی که امشب محقق شد، امیدواریم که دومی هم در راه باشد :دی
عیدتون مبارک..
لولو جونم مرسی که اومدی
البته یه کم کمتر شیکمو باش که دهنت نسوزه دیگه، آخه من نگرانتم

+
نوشته شده در 87/07/10توسط نون
|
_ چرا؟
_ ترسو بود، ارزش دوست داشته شدن نداشت.
+
نوشته شده در 87/07/09توسط نون
|
امروز از صبح یاد دوران کارآموزی و دوستای اون دوره بودم.
شاید به خاطر آهنگهای گلچینی بود که داشتم گوش می دادم . (گریه چشماش مال من...)
به هر حال که کلی خاطره رو برام زنده کردن این آهنگا..
یاد تعمیر سوزن پرینترها و نصب و راه اندازی شبکه ی دانشگاه خمینی شهر تو خاک و خُل و دِریل زدنا به خیر که به هیچ دردی هم نخورد!!! آقای مرادی، آقای عباسی(رییس)، هاجر و زینب، شهلا، آقای سعیدی که آخرش هم معلوم نشد ترک بود یا اهوازی! ... .
یاد صبحونه ی نون و پنیر و ناهارای مشترکی به خیر.
خواستم بگم همیشه آدمای ساده بیشتر تو ذهن میمونن و لحظه هایی که باهاشون گذروندیم خاطره میشن. خواستم بگم شاید مهم باشه آدم تو یه شرکت بزرگ و پر اسم و رسم کار کنه اما مهمتر از اون صمیمیت و رفاقت بین آدمهاست که اون شرکت رو سرپا نگه میداره و بزرگ...
یعنی امیدوارم حسادت باعث رقابت بشه نه چیز دیگه ای...
کاش از اون موقع ها یه عکس داشتم..
+
نوشته شده در 87/07/05توسط نون
|
+
نوشته شده در 87/07/02توسط نون
|