امروز همش تو فکر داستان میخ و دیوار بودم!
هم حس ضعف دارم هم حس قدرت!
اولین باریه که نه منفی ِ منفی ام نه مثبتِ مثبت!
به هر حال من چه بخوام چه نخوام زندگی داره میره جلو و من ترجیح میدم حس مثبتم رو انتخاب کنم...
پ.ن: همیشه همون چیزا تکرار میشه... به قول شاملو
ادامه مطلب
+
نوشته شده در 87/11/30توسط نون
_ به تونستنم شک ندارم به تو و وعده وعیدهای پا در هوات شک دارم...
اگه همین الان بهت بگم تو چشای من نگاه کن و بگو : "کاملا معتقدی که آدم عادل و درستی هستی!" مطمینم نمیتونی! پس بهتره یا رومی رومی بشی یا زنگی زنگی! اینطوری هر دو بهتر با هم کنار می آییم!
علاوه بر این همونقدر که تو به زرنگیت معتقدی من به خودم ایمان دارم پس سعی نکن منو تست بزنی!
جوابت رو اگه ده سال بعد نسبت به همین لحظه هم بخواهی باز هم معلومه :"نه! از نظر من تو آدم عادلی نیستی!"
بنابراین سعی کن جواب خودت هم ده سال دیگه همین نباشه!
اصلن فهمیدی من چی گفتم؟
_ هیچ میدونی امسال از نظر مالی خیلی خوب عمل کردیم!؟!
پ.ن۱: شدی حکایت رطب خورده منع رطب نمیکنه! همه چیز فقط واسه من بده! قبول! اما شترسواری دولا دولات خیلی خنده داره!
پ.ن۲: راضی نبودن من و شکایت تو دیگه ته تعجب بود برام ها! خداییش آدم به یه چیزی اعتراض میکنه که حداقل خود طرف ازش یه لذتی ببره!
پ.ن۳: دلهره ی قشنگی داره به دست آوردن چیزایی که میخواهیم اما به شرط اینکه دلمون نیاد تو حلقمون از شدت قشنگیش!
پ.ن۴: بعضی چیزها رو باید یه جای دیگه نوشت اون یه جای دیگه رو هیچ وقت پیدا نکردم و همیشه مونده تو دلم!
پ.ن۵: حتما که آدم نباید بگه دلش شکسته یه چیزایی رو خودت باید بفهمی!
پ.ن۶: فکر میکنه خیلی خوب میشه اگه مثلا یه عده ی خاصی رو تحویل گیره! نمیدونه چقدر احمق جلوه میکنه! از این جا به بعد من از تو بدتر میشم!
+
نوشته شده در 87/11/29توسط نون
اگه هزار بار دیگه هم به دنیا بیام و تو خاله ام باشی بازم بهت میگم زوزی....
اگه هزار سال دیگه هم زندگی کنم و تو کنارم نباشی بازم بهت میگم زوزی...
هنوز هم نمیدونم میخواستی چه کسی رو عزادار کنی ؟ دنیا رو؟ یا من رو؟
امروز عکسای دی ماه 85 رو مرور کردم...
"زیر خاکستر ذهنم باقی ست
آتشی گرم و فروزنده هنوز..."
+
نوشته شده در 87/11/28توسط نون
سرگیجه ام را به تو نمی گویم
هیچکاک نیستی که مرا فیلم کنی
تنهایی ام پای خودم،
همین قدر که بدانی خسته ام کافیست!
قبل ترها گفته بودم:
"این روزها مرا تاب نمی آورند
من این روزهای بی حوصله را"
"برای یغما به قلم عمران صلاحی"
+
نوشته شده در 87/11/24توسط نون
+
نوشته شده در 87/11/21توسط نون
|
+
نوشته شده در 87/11/18توسط نون
|
موندم مودبانه گفتنش تو نتیجه اش تاثیری داره یا نه؟!
پ.ن۱: وقتی گیر میدم به یه آهنگ دیگه تمومه ها! من نمیدونم "طفره نرو"
پ.ن۲: به شدت حس "توانستن" دارم.
+
نوشته شده در 87/11/14توسط نون
|
تو برای آنان که
راه ها و گزینه های دیگر را
پیموده اند
یک وهمی؛
و آنها نیز
برای تو
وهمند.
باید که بسیار از یکدیگر بیاموزید.
"ریچارد باخ"
پ.ن۱: به عمرم اینقدر عمیق جمله ای رو با مصداق خارجیش لمس نکرده بودم و نفهمیده بودم.
پ.ن۲: چطوری انتظار داری صدای منو بشنوی وقتی تو ذهنت پر از افکار مسموم و بدبینانه ی خودته؟ هان چطوری؟ من مهربون نیستم اما تو هم ادعای بودنش رو نکن خیلی خنده دار میشی اون هم درست وقتی که تمام وجودت پر از حسادته!
پ.ن۳: ما با این همه تعریف هنوز نمیتونیم ادعا کنیم یه چیزی هستیم بلاخره اون وقت بعضی ها هنوووووووووووووووووووووز غوره نشده ، میگن ما مویزیم! افتاده بودن (نه به معنی حقارت) رو واقعا میپرستم تو هر کاری!
+
نوشته شده در 87/11/08توسط نون
|
جمعه ی برفی خوبی رو با لولو گذروندیم...
یه آدم بلفی خوشگل ساختیم...
چند روزه الکی بی حوصله ام؛ البته خیلی هم الکی نیست...
همه چیز خسته به نظر میاد و هیچ نشاطی نداره...
پ.ن۱: هزار بار گفتم "بشین و بتمرگ و بفرما " با هم فرق داره!
پ.ن۲: تجربه میگه آدمایی که اهل حرف و حدیثن زیاد پیشرفت نمیکنند!
پ.ن۳: چه به هم میان، این هوای برفی و دلم...
+
نوشته شده در 87/11/06توسط نون
نگفتم نگرانم..
I don't wanna talk about it
And I don't want a conversation
I just wanna cry in front of you
پ.ن۱: ای دل دیگه بال و پر نداری...
پ.ن۳: زیاد هم مهم نبود ، زیاد هم نباید فکر کرد گاهی، حس میکنم میتونم تا ابد این آهنگارو بخونم و با خودم تنهایی لذت ببرم... باور کنین از تمام دنیا فقط همین رو می خوام و البته اینکه یه بار دیگه خاله زری رو ببینمش...شاید تعجبت از همین ساده بودن و کم خواستن و قانع بودنه اما باور کن برای من این آسون ترین کاره... تا ابد...
+
نوشته شده در 87/11/01توسط نون
|