تبليغاتX
رُپ رُپه

                                   امتحان تحمل جرت
                                             
یکی یکی از همه دور خواهم شد
                                                 امتحان تحمل هجرت است
                                                     در شامگاه خزانی.

پ.ن: تا دو هفته دیگه(بعد از انتخابات) دات کام عزیز راه میافته زودتر اینجا رو میبندم.. دلم نمیخواست اما گاهی مجبور میشی...

+ نوشته شده در 88/03/13توسط نون


The "reversed "c" in a full circle" is the copyleft symbol. It is the copyright symbol mirrored. Unlike the copyright symbol, it has no legal meaning.

?What is COPYLEFT

این جمله ای است که اگر در گوگل معروف جستجو کنیم نتایج گوناگونی به ما میدهد و مهمترین آنها تعریفی است که در ویکی پدیا ارایه شده است. همه ی ما کم و بیش با نرم افزارهای متن باز(Open Source) آشنا هستیم و خیلی ما حتی از همین نرم افزار ها برای ایجاد وبلاگ های شخصی استفاده میکنیم. قصد من از مطرح کردن این موضوع  زیر سوال بردن کسانی نیست که داخل ایران یا حتی خارج از ایران با ایجاد تغییرات در این دسته نرم افزارها، برنامه ی کاربردی نرم افزاری(Application) دلخواه خود را تولید میکنند. بلکه بیان مطلبی است که شاید تا امروز خواسته یا ناخواسته با آن برخوردی نداشته ایم یا مطالعه ی آن را مرتب به تعویق انداخته ایم.
به طور کلی هر نرم افزار متن باز علاوه بر کپی رایت، دارای
Lisence دیگری است به نام CopyLeft که جهت توافق بین کاربر و نرم افزار استفاده میشود.در واقع CopyLeft میزان حقوق کاربر برای از میان برداشتن و دخل و تصرف در کپی رایت نرم افزار را تعیین میکند. نرم افزارهای متن باز به چند دسته تقسیم میشوند:

MIT or X Consortium License

کمترین نوع CopyLeft در نرم افزارهای رایگان  است و به کاربر اجازه ی استفاده، ویرایش، انتشار را تا زمانی میدهد که کپی رایت نرم افزار برداشته نشود. در این حالت نیازی به آگاه کردن شرکت مالک نرم افزار در صورت ایجاد تغییرات در نرم افزار توسط کاربر وجود ندارد. هنگامی که شما این با این نوع CopyLeft موافقت کردید هرگونه تغییر توسط شما به عنوان حق قانونی شرکت صاحب نرم افزار تلقی می شود. در صورتی که شما این نرم افزار را با تغییرات به صورت یک نرم افزار کد بسته درآورید امکان تعقیب و پیگیری شما وجود دارد.

BSD Classic License

نوع دوم CopyLeft دقیقا تعریفی مانند مورد قبل دارد با این تفاوت که کاربر موظف است پس از ایجاد تغییرات در نرم افزار مربوطه، این تغییرات را از طریق آگهی، مستندات عمومی به طور جداگانه به اطلاع شرکت صاحب نرم افزار و عموم مردم برساند. در این حالت نیز شما حق حذف آرم و کپی رایت شرکت را ندارید وتغییرات انجام شده جز حقوق قانونی شرکت محسوب میشود نه جز حقوق شما! در صورت انجام ندادن مراحل فوق حق تعقیب شما برای شرکت فوق محفوظ است.در این حالت شما حق تغییر در کلیه ی بخش های نرم افزار را دارید.

Artistic License

نوع سوم CopyLeft عبارت است از حق استفاده از نرم افزار و ایجاد تغییرات در بخش هایی که توسط شرکت صاحب نرم افزار و مجاز دانسته شده است.در این حالت نیز حق برداشتن کپی رایت را ندارید.در صورت ایجاد  تغییر در کل نرم افزار مورد تعقیب قرار خواهید گرفت.در این حالت حق کپی رایت تغییرات ایجاد شده متعلق به شما است و در صورت علاقه میتوانید آن را به شرکت مذکور واگذار کنید.

General Public License

یکی از وسیع ترین حقوق CopyLeft است که  بر اساس آن اجازه استفاده، ویرایش و انتشار در نرم افزار را به میزان دلخواه به کاربر میدهد. مثل حالت قبل امکان تغییرات در بخش هایی را میدهد که شرکت صاحب نرم افزار آن را مجاز دانسته با این تفاوت که کلیه ی نرم افزارها یا تکنولوژی های استفاده شده در هنگام تغییرات نیز باید تحت لیسانس GPL باشند.(محدودیت های این نوع هنوز برای هیچ کس به طور کامل مشخص نیست). در صورت ایجاد  تغییر در کل نرم افزار مورد تعقیب قرار خواهید گرفت

Mozilla Public License

در مورد نرم افزارهای متن بازی است که شامل ماژول ها یا بخش هایی میشوند که از نرم افزارهای متن بسته استفاده کرده اند. در این حالت شما حق ویرایش بخش های متن باز و برقراری ارتباط با بخش های متن بسته تحت APIهای ارایه شده توسط شرکت مورد نظر را دارید.

پ.ن: دزدی کار خوبی نیست! اما همه میدونن در دنیا مبحثی وجود داره به نام Develope که ارتباط مستقیم با تعاریف بالا داره!من یه برنامه نویس کوچیک در دنیای بیکران فن آوری اطلاعاتم و ادعایی هم ندارم اما اگر کسی ادعای مهم بودن و مطلع بودن میکنه حق زود قضاوت کردن نداره! نوشتن هر چیزی از صفر هنر نیست! به اشتراک گذاری و رعایت حقوق و بعد از اون توسعه دادنه که باید به ترتیب انجام بشه و مهمه!

+ نوشته شده در 88/03/06توسط نون |


                                   وقتی همه خوابیم - مژده شمسایی

بعد از ظهر خوبی بود. بعد از مدت ها با شکوفه رفتیم سینما؛ "وقتی همه خوابیم" بهرام بیضایی نیازی به تعریف و من یا دیگری برای دیدن ندارد که نشستن پای چنین فیلم هایی نیازمند فرهنگ و دید خاصی نسبت به هنر، جامعه، صنعت سینما و درک نسبی از واقعیت های زندگی است . تعداد تماشاچی ها خود حاکی از واقعیت تلخی است که در متن و بطن خود فیلم نیز به آن اشاره دارد... سینما تقریبا خلوت خلوت است فقط سه ردیف و نصفی پر شده است آن هم در سانسی که باید پرجمعیت ترین سانس سینما باشد.  فیلم تقریبا هیچ نقطه ای از زندگی را نادیده نگذاشته است. از گذر سریع زمان و سکانس های خاص نمایش تغییر روز و شب تا اتفاقات کوچک و بزرگی که روزانه در کنار ما رخ میدهد و بی تفاوت میگذریم. بازیگری ها عالی بود حتی حسام نواب صفوی که ازش انتظار زیادی جز خوش قیافه بودن نداشتم ، بدهنرپیشه بودن(نقش تازه هنرپیشه شدن) را عالی بازی کرده بود البه مژده شمسایی بهترین بود. راضی ام از کارگردانی که بعد از سالها من رو با سینما آشتی داد و ثابت کرد هنوز کسی هست که زندگی واقعی رو برای گیشه فیلم میکنه نه قیافه و درآمد را ! حتی اگر تمام گیشه ها خالی بمانند... گذشته از سناریو های خاص بهرام بیضایی چیز جدیدی که در فیلم به چشم میخورد تکرار جملات خاص و با مفهوم در صحنه های مختلف فیلم و همچنان زن محوری بودن فیلم بود که توجه من رو خیلی خیلی به خودش جلب کردم....در کل حاضرم یک بار دیگه هم برم فیلم رو ببینم...

 

پ.ن: عاشق فیلم شدم و البته عاشق حسام نواب صفوی و چشماش هم بودم از قبل 

+ نوشته شده در 88/02/28توسط نون |


Best International Photography Contest Awards

ارزش دیدن داره واقعا

+ نوشته شده در 88/02/24توسط نون


تو فکر اینم در اینجا رو ببندم یه دات کام ناشناس بزنم!
گفتم زودتر بگم بعدا کسی شاکی نشه چرا بی خداحافظی رفتیم!
البته اینجا رو واقعا دوست دارم شاید نبستمش....
تمپلیتش داره طراحی میشه... عاشقش شدم از همین الان...سورمه ای-خاکی...

+ نوشته شده در 88/02/20توسط نون |


شدم آش نخورده و دهن سوخته! این سه روز من به چه چیزایی فکر میکردم اون چه چیزایی برداشت کرده بود!!!! برای همینه که میگم از حدس و گمان متنفرم!!!! خیلی تلاش کردم دهنم 6 متر باز نشه از تعجب! خودش بریده بود و دوخته بود و زور و زور میخواسته تنم کنه بعدا فهمیده انگار برای لباس پوشیدن منم باید باشم این یکی زورکی نمیشه!!!! به چشم که دید تنگه کاسهه رو زد تو سر من شکست گفت بعدا کوزشم میاره که بشکنه!!!

پ.ن1: یک خط هم نتونستم کد بنویسم! ذهنم داغونــــــــــــــــــــه! شاید از داغونم اون طرف تر! شایدم اعصابمه نمیدونم!
پ.ن۲: اعتماد به نفس
(با لحن فحش بخونینش!)

+ نوشته شده در 88/02/15توسط نون |


"ایران مثل گلستانی از آنفولانزای خوکی جهانی بر کنار مونده!"
(شیطونیم گل کرده آخرشم سرمو به باد میده این شیطونیا)


پ.ن۱:نصفه اومد! نصفه ناراحت شدم!
پ.ن۲:از چیزی که بدم میاد حدس و گمان و بلاتکلیفی و سردرگمیه!
پ.ن۳:این یه قانونه که روزایی که میخندم و کار میکنم کار بیشتر، بهتر، سریعتر و با کیفیت تر پیش میره!
پ.ن۴:تغییر سطح خیلی سخته؛ به خصوص اگه سقوط باشه نه صعود!

+ نوشته شده در 88/02/14توسط نون |


از استدلالش میشد نتیجه گرفت که فقط اونایی که خونشون گاراژ داره آدمهای موفقیند!

پ.ن1: بعضی ها ظرفیت شوخیشون از منفی هم منفی تره! هر چی من ساکت موندم و صبر کردم که چیزی نگم اصرار کرد! وقتی به شوخی حرفم رو زدم ساکت شد و هیچی نگفت! وقتی هم من میدونم ناراحت میشی هم تو چرا اصرار میکنی حرف بزنم خوب؟! بهتر نیست همون حرف زور بزنی منم گوش بدم؟!!!!!

پ.ن2: راست میگه خوب حداقلش اینه میدونم بدتر از این برای من وجود نداره!
پ.ن3: زندگی داره تکرار میشه. یعنی باز نوبت سختیه؟! نمیدونم اما هرچی هست بدتر از این نمیشه! روز گندییییییییییی بود!

+ نوشته شده در 88/02/13توسط نون |


آرزوهام زیاد دوووووووووووور نیستن...


پ.ن۱: از تغییرات نمیترسم. اما خیلی دیر برام  اتفاق میافته.
پ.ن۲: خوشحالم که دندونام درست شده....
پ.ن۳: بعضی خاطره ها تا ابد موندگار میشه حتی اگه از این شهر بری!

+ نوشته شده در 88/02/07توسط نون |


                       
          
                                       ما به هر در که زدیم این غم ما چاره نداشت!

+ نوشته شده در 88/01/30توسط نون |


                     تار نون جون

حتی همین صداهای ناهنجاری رو هم که از تارم در میارم دوست دارم...

+ نوشته شده در 88/01/18توسط نون |


بعضی وقت ها، بعضی چیزها، بعضی زندگی ها، عبرت میشود برای من، برای تو، که خودمان عبرت نشویم برای دیگران!

+ نوشته شده در 88/01/14توسط نون |


از طرز بله گفتن بعضی ها متنفرم! حتی اگه در حال موافقت با بهترین خواسته ام باشه!


پ.ن۱: یه لحظه، یه نقطه، یه جایی ...
پ.ن۲: در زندگی چیزی به نام شانس وجود داره.(جمله ی خبری)

پ.ن۳: حوصله اش سر رفته بود . . . !
پ.ن۴: از عید دیدنی متنفرم !

+ نوشته شده در 88/01/07توسط نون |


هی میخواستم نگم اما نمیشه چند روزه "نون" درون داره به "نون" بیرون میگه:

_ یادت باشه بعضی چیزها فقط برای تو ممنوعه! خلافه! نبایده!
_ چرا؟

_ چون اونا میگن!
_ اونا ؟!
_ خودت میدونی...
_ اوهووووووووووووم...


پ.ن۱: "نون" به شدت خوشحاله!!!!!
پ.ن۲: فردا وبلاگم سه ساله میشه....روزی که اینجا رو درست کردم فکرشک نمیکردم سه سال بنویسم! تولدش هوارتااااااااااااااااااااااا مباااااااااااااااااالک

+ نوشته شده در 88/01/01توسط نون |


                                 تخم مرغ رنگی
از در هر خونه ای رد میشم بوی شب بو میاد...
نه انگار جدا داره عید میشه...
البته من که یک هفته پیش تخم مرغ عید رو رنگ کرده بودم یه گاو چاق و چله به امید اینکه تا آخر سال هزار و سیصد و هشتاد و هشت زنده بمونه....
نمیدونم روزای خوبیه یا نه! اما بیشتر حسم میگه خوبه.... یعنی داره خوش میگذره دیگه ....
عید همگی مبااااااااااااااااااااااااارک
با آرزوی بهترین ها برای همه ی مردم فارسی زبان ایرانی...

پ.ن: امروز سفره هفت سین شرکت رو پهن کردیم...با دوستای خوبم خوش گذشت.....

+ نوشته شده در 87/12/26توسط نون |


خیال امیدهای باطلتان راحت!
من پیش درآمدِ هیچ شعر عاشقانه ای نبوده ام!
و حقیقت نوازش را
تنها از دست های خود چشیده ام!
تا مرا بنوازند
حنجره ای باید
بس خواهان گریه های پنهانم
آری!

کثرتِ مرور خیال های باطلتان
                             راحت!
من نقطه ی کوچکی هم
در سطرهای تعجّبِ
هیچ شعر عاشقانه ای نبوده ام
                                   حتی!

پ.ن۱: مل مل هم رفت قاطی مرغا  عروسی خوش گذشت

پ.ن۲: وقتی بعد از ۸، ۹ ماه مینویسی اینجوری میشه دیگه!

+ نوشته شده در 87/12/24توسط نون |


میگن وقتی کسی تو چشمات نگاه نمیکنه و حرف میزنه داره دروغ میگه! موندم این روزا که تکنولوژی پیشرفت کرده از پشت چت و اس ام اس!!!! چطوری میشه فهمید طرف داره دروغ میگه؟! لابد به صفحه ی موبایل یا کامپیوتر نگاه نمیکنه

+ نوشته شده در 87/12/20توسط نون |


                        خرید شب عید 

این روزا خیابونا و مغازه های پر شده از آدما و ماشینا نشون میده امسالم قرار مثل هر سال ، سال جدید بیاد!!!!!همیشه بچه که بودم فکر میکردم اگر شب عید خرید نکنم سال نو نمیاد به خصوص کفش نوی ورزشی جز واجبات بود... دنیای بچگی دنیاییه که دیگه هیچ وقت نمیتونم تجربه اش کنم حتی اگه ادای بچه بودن رو خیلی خوب در بیارم!خیلی دلم میخواد درک کمی از مسایل جامعه و اتفاقات کشورم و خستگی این مردم و سنگینی زندگیشون داشتم اما نفهمیدن مشکلی رو حل نمیکنه...

                       خرید شب عید
 الان که دنیا رو از دید یه آدم ۲۴ ساله نگاه میکنم(فکر نکنین من پیر شدم ها) میبینم واقعا خرید شب عید اشتباه ترین کار دنیاست و باید یاد بگیریم انجامش ندیم! شاید این نظر شخصی من باشه اما نظریه که سال به سال بیشتر به اون معتقد میشم... به عبارت دیگه من معتقدم آدم باید هر وقت چیزی رو نیاز داشت بخره... مثلا یکی از موارد جالب این خرید شب عید حراجی مغازه هاست یعنی تمام مغازه ها بدون استثنا به دو قسمت تقسیم شدن ! یک قسمت حراج پوشاک زمستانه ای که اگر شما دو ماه قبل مراجعه میکردین با مبلغ کمتر از ۸۰،۷۰ هزار تومان امکان خرید یک پالتو رو نداشتید در حالی که الان کلیه قیمت ها به کمتر از نصف یعنی زیر 30 هزار تومان کاهش پیدا کرده که نشان واضحی از سود فروشندگان حتی با این همه قیمت های به قول خودشون شکسته شده داره! و قسمت دوم که مانتوها و لباس های مخصوص فصل بهار و تابستون هستن و باز شما قیمت کمتر از ۷۰، ۸۰ هزار تومان پیدا نمیکنین! شاید خیلی ها معتقد باشن یک بار در ساله! اما باور کنین خرید قبل از عید با دو هفته بعد از عید هیچی از آدم کم نمیکنه هیچی هم به آدم اضافه نمیکنه......
وارد اولین مغازه که میشیم مغازه اینقدر بزرگه که نمیدونم کی موفق میشم از توی مغازه بیام بیرون! بعد از کلی دور زدن در اطراف دکوراسیون فوق العاده تقریبا هیچی نپسندیدم ! ۶ مدل مانتو و ۶ مدل شلوار! همه تقریبا هم شکل و اینقدر ا مد افتاده و بد رنگ که حتی راضی نمیشدم برای پوشیدنشون وقت بذارم! فقط از سرما یخ زدم و برگشتم خونه! البته یه سیب زمینی و یه ذرت هم خوردم که یه کم چاق تر بشم

 

توصیه ی من به کسانی که اصرار دارن حداقل حتما شب عید خرید کنن اینه که از مراکز و پاساژهای صنفی(جایی که مثلا فقط بورس کفشه یا فقط بازار مانتو هست) خرید کنن! مغازه های تک فروش حداقل دو برابر دیگران قیمتهاشون بیشتره!

پ.ن۱: امیدوارم این نوشته ی من برداشت به خسیس بودن یا اصفهانی بودن نشه!
پ.ن۲: به نظر من شب عید فقط باید ماااااااااااااااااااااهی قرمز کوچولو خرید

                         ماهی قرمز کوچولو

+ نوشته شده در 87/12/15توسط نون |


                              Birthday 

دیشب یکی از بهترین شبا و فراموش نشدنی ترین شبای عمرم بود. بعد از ده سال با ۱۶ نفر از دوستای دوران راهنمایی قرار گذاشتیم و رفتیم بیرون.... واقعا جالب بود... همه کلی تغییر کرده بودن و پیشرفت کرده بودن... و البته خیلی ها هم چون ایران نبودن نتونستن بیان. اما واقعا خوش گذشت ...مطمینم هیچ وقت فراموش نمیکنم دیشب رو... هیچ کس ازدواج نکرده بود جز یه نفر... همه درس خونده و لیسانس و فوق لیسانس و نمیدونم دیگه زندگی و پیشرفت و همه چیز....

پ.ن۱: تولد بی مزمم مبارک !

+ نوشته شده در 87/12/12توسط نون |


                                                                افق روشن
                                                                                   
                                                             "احمد شاملو"

+ نوشته شده در 87/12/03توسط نون |


۸۷ عزیز هم افتاد تو سرازیری اسفند عزیز!

+ نوشته شده در 87/12/01توسط نون |


امروز همش تو فکر داستان میخ و دیوار بودم!
هم حس ضعف دارم هم حس قدرت!
اولین باریه که نه منفی ِ منفی ام نه مثبتِ مثبت!
به هر حال من چه بخوام چه نخوام زندگی داره میره جلو و من ترجیح میدم حس مثبتم رو انتخاب کنم...



پ.ن: همیشه همون چیزا تکرار میشه... به قول شاملو


ادامه مطلب

+ نوشته شده در 87/11/30توسط نون


_ به تونستنم شک ندارم به تو و وعده وعیدهای پا در هوات شک دارم...
اگه همین الان بهت بگم تو چشای من نگاه کن و بگو : "کاملا معتقدی که آدم عادل و درستی هستی!" مطمینم نمیتونی! پس بهتره یا رومی رومی بشی یا زنگی زنگی! اینطوری هر دو بهتر با هم کنار می آییم!
علاوه بر این همونقدر که تو به زرنگیت معتقدی من به خودم ایمان دارم پس سعی نکن منو تست بزنی!
جوابت رو اگه ده سال بعد نسبت به همین لحظه هم بخواهی باز هم معلومه :"نه! از نظر من تو آدم عادلی نیستی!"
بنابراین سعی کن جواب خودت هم ده سال دیگه همین نباشه!
اصلن فهمیدی من چی گفتم؟
_ هیچ میدونی امسال از نظر مالی خیلی خوب عمل کردیم!؟!


پ.ن۱: شدی حکایت رطب خورده منع رطب نمیکنه! همه چیز فقط واسه من بده! قبول! اما شترسواری دولا دولات خیلی خنده داره!
پ.ن۲: راضی نبودن من و شکایت تو دیگه ته تعجب بود برام ها! خداییش آدم به یه چیزی اعتراض میکنه که حداقل خود طرف ازش یه لذتی ببره!

پ.ن۳: دلهره ی قشنگی داره به دست آوردن چیزایی که میخواهیم اما به شرط اینکه دلمون نیاد تو حلقمون از شدت قشنگیش!
پ.ن۴: بعضی چیزها رو باید یه جای دیگه نوشت اون یه جای دیگه رو هیچ وقت پیدا نکردم و همیشه مونده تو دلم!
پ.ن۵: حتما که آدم نباید بگه دلش شکسته یه چیزایی رو خودت باید بفهمی!
پ.ن۶: فکر میکنه خیلی خوب میشه اگه مثلا یه عده ی خاصی رو تحویل گیره! نمیدونه چقدر احمق جلوه میکنه! از این جا به بعد من از تو بدتر میشم!

+ نوشته شده در 87/11/29توسط نون


اگه هزار بار دیگه هم به دنیا بیام و تو خاله ام باشی بازم بهت میگم زوزی....
اگه هزار سال دیگه هم زندگی کنم و تو کنارم نباشی بازم بهت میگم زوزی...
هنوز هم نمیدونم میخواستی چه کسی رو عزادار کنی ؟ دنیا رو؟ یا من رو؟
امروز عکسای دی ماه 85 رو مرور کردم...
"زیر خاکستر ذهنم باقی ست
آتشی گرم و فروزنده هنوز..."

+ نوشته شده در 87/11/28توسط نون


سرگیجه ام را به تو نمی گویم
هیچکاک نیستی که مرا فیلم کنی
تنهایی ام پای خودم،
همین قدر که بدانی خسته ام کافیست!
قبل ترها گفته بودم:
"این روزها مرا تاب نمی آورند
من این روزهای بی حوصله را"

"برای یغما به قلم عمران صلاحی"

+ نوشته شده در 87/11/24توسط نون


                   Window!
این هفته با خیلی از دوستای قدیمی در تماس بودم؛ کسایی به من زنگ زدن و حرف زدیم که حتی فکرش رو هم نمیکردم دیگه به یاد من باشن... حتی یکی دو نفر برای شاد کردن دل من در این زمینه دروغ هم گفتن اما مهم نبود چون تو این دنیای شلوغ پلوغ چیزای خوب کم پیدا میشه! با خیلی از اونهایی هم که هنوز رفت و آمد دارم بحثهای اساسی داشتیم البته نه به معنی دعوا ، به معنی تجزیه تحلیل فکری و شخصیتی همدیگه؛ اصولن تازگی ها همه چیز رو خیلی ساده برگذار میکنم؛ چندنفری که منو خیلی خیلی خوب میشناسن میدونن اهل غرور و تکبر نیستم؛ کلن آدم آرومی هستم و تقریبا به سختی میتونم نسبت به دیگران بدبین بشم و این قضیه ی دوم همیشه ضربه ی خودش رو در ارتباط با آدمهای زرنگ به من زده اما نمیتونم این خصوصیتم رو عوض کنم چون اون وقت زندگی خیلی سخت میشه؛ اما گاهی هم نمیدونم چی میشه با بعضی ها تداخل فکریه شدید پیدا میکنم و باعث میشه هر حرفی میزنن بدترین برداشت ممکن رو بکنم... من آدم کاملی نیستم و ادعایی هم روی خوش اخلاقی یا خوب بودن ندارم (اگر هم کسی همچین ادعایی داشته باشه به نظر من آدم احمقیه!) اما حداقل خیلی ها میگن خیلی (شاید حتی بیش از حد) صبورم و مهربون!... اما مواقعی که بدبین میشم صبرم به کلی از دست میره و هیچ چیزی رو نمیتونم به صورت منطقی نگاه کنم. شاید تو این یه هفته یا ده روز تو بحثهایی که با دوستام کردم یه جاهایی از حد و مرز منطق گذشته باشم اما خوب کدوم آدمیه که تا حالا اشتباه نکرده باشه... طبق معمول رسیدم به بن بست جمله ی "نمیدونم، بگذریم"! جز از خودم از هیچکس ناراحت نیستم! دلم یه کتاب خیلی خووووووووووووووب میخواد!
(مخاطب خاص نداره)

پ.ن۱: اینجا به مدت مدیدی تعطیله! شاید تا روز عید!
پ.ن۲: یه شعر از یغما گلرویی یه بار یه جایی خوندم که توش "پیله" و شیشه و هوا و نفس و حباب و اینا داشت. یه بار هم خودم تو بلاگم زدم اما بلاگ رو که اشتباهی حذف کردم دیگه پیداش نکردم اگه کسی میدونه چیو میگم لطفا تو نظرات برام بذاره...
پ.ن۳: لولویی و آفرین جون مرسی اومدین خیلی خوش گذشت چهارشنبه

+ نوشته شده در 87/11/18توسط نون |


موندم مودبانه گفتنش تو نتیجه اش تاثیری داره یا نه؟!

پ.ن۱: وقتی گیر میدم به یه آهنگ دیگه تمومه ها! من نمیدونم "طفره نرو"

پ.ن۲: به شدت حس "توانستن" دارم.

+ نوشته شده در 87/11/14توسط نون |


تو برای آنان که
راه ها و گزینه های دیگر را
پیموده اند
یک وهمی؛

و آنها نیز
برای تو
وهمند.
باید که بسیار از یکدیگر بیاموزید.

"ریچارد باخ"


پ.ن۱: به عمرم اینقدر عمیق جمله ای رو با مصداق خارجیش لمس نکرده بودم و نفهمیده بودم.
پ.ن۲: چطوری انتظار داری صدای منو بشنوی وقتی تو ذهنت پر از افکار مسموم و بدبینانه ی خودته؟ هان چطوری؟ من مهربون نیستم اما تو هم ادعای بودنش رو نکن خیلی خنده دار میشی اون هم درست وقتی که تمام وجودت پر از حسادته!
پ.ن۳: ما با این همه تعریف هنوز نمیتونیم ادعا کنیم یه چیزی هستیم بلاخره اون وقت بعضی ها هنوووووووووووووووووووووز غوره نشده ، میگن ما مویزیم! افتاده بودن (نه به معنی حقارت) رو واقعا میپرستم تو هر کاری!

+ نوشته شده در 87/11/08توسط نون |


جمعه ی برفی خوبی رو با لولو گذروندیم...
یه آدم بلفی خوشگل ساختیم...
چند روزه الکی بی حوصله ام؛ البته خیلی هم الکی نیست...
همه چیز خسته به نظر میاد و هیچ  نشاطی نداره...


پ.ن۱: هزار بار گفتم "بشین و بتمرگ و بفرما " با هم فرق داره!
پ.ن۲: تجربه میگه آدمایی که اهل حرف و حدیثن زیاد پیشرفت نمیکنند!
پ.ن۳:  چه به هم میان، این هوای برفی و دلم...

+ نوشته شده در 87/11/06توسط نون


نگفتم نگرانم..


I don't wanna talk about it
And I don't want a conversation
I just wanna cry in front of you


پ.ن۱: ای دل دیگه بال و پر نداری...

پ.ن۳: زیاد هم مهم نبود ، زیاد هم نباید فکر کرد گاهی، حس میکنم میتونم تا ابد این آهنگارو بخونم و با خودم تنهایی لذت ببرم... باور کنین از تمام دنیا فقط همین رو می خوام و البته اینکه یه بار دیگه خاله زری رو ببینمش...شاید تعجبت از همین ساده بودن و کم خواستن و قانع بودنه اما باور کن برای من این آسون ترین کاره... تا ابد...

+ نوشته شده در 87/11/01توسط نون |


باید چیزی برای نوشتن باشد، بگرد! بیشتر بگرد! باز هم بیشتر... یادم نرفته این وبلاگ رو برای چی درست کردم؛ فقط اینقدر همه چیز داره به سرعت پیش میره که فرصت نفس کشیدنم نیست چه برسه به ثبت وقایع! شاید فقط میفهمم و رد میشم... باز داره تند میره زندگی و نگرانم... همیشه بعد از کلی اتفاق خوب یــِیهو یه اتفاق بد میافته! نگرانم...

دولت شرمنده از آنِ ما
...
کوکوی دو شب مانده از آنِ ما

...

پ.ن۱: لولو جونم تفلدِّت 125 هزار و هوارتاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااه مبالک باچه...
پ.ن۲: همچین این آدم برفی رو که نگاش میکنم لرز میشینه تو دلم هوس برف اومدن از سرم میافته!

+ نوشته شده در 87/10/27توسط نون |


تو یه جمع 30 نفره که از سه نسل مختلف وجود دارن به سه زبان مختلف صحبت میشه:

نسل اول: "آدما دور تا دور حیاط میشستن، باغچه ها پر لاله و سنبل ... "
نسل دوم : "همه ی فامیل دور هم توی حیاط جمع میشدن، چه باغچه های باصفایی بود..."
نسل سوم : "بر و بکس!!!!!!! (که من هنوز نفهمیدم چه نوع کلمه ای ست) دور هم جمع میشن(با گل و سنبلم رابطه ای ندارن ظاهرا)"

پ.ن۱: حس میکنم اگه یه روز به google سر نزنم، از دنیا عقب افتادم!
پ.ن۲: تظاهر کردن به چیزی که نیستی چه فایده ای داره اونم وقتی که دیگه اون کسی که باید باهاش مهربونی میکردی الان دیگه نیست؟ رابطه ی "تو" با آشتی دادن دو نفر همون قدر خنده داره که فرض کنیم اسراییل میخواست بانی صلح آمریکا و عراق بشه!
پ.ن۳: وقتی عصبانی میشیم، یا کسی خلاف میلمون حرف میزنه، یا حتی با تمام وجود میفهمیم میخواد لج ما رو در بیاره ، بهتر نیست سکوت کنیم؟ اگه اونو بیشتر عصبانی میکنه حداقل به ما آرامش میده...
پ.ن۴: قلبم درد میکنه از این همه فشار عصبی یک جا!
پ.ن۵: باور کنید هنوز هم آدمهایی پیدا میشن که با این هوا تحصیلات و اون هوا ادعا، به جادو و جمبل و سرکه دور خونه ریختن واسه دور کردن و شکستن طلسم و جادو ، اعتقاد دارن!تو این فکرم اگه جادو و جمبل وجود داره چرا یه کاری نمیکنی وضع زندگیت بهتر بشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پ.ن۶: استاندارد جهانی فوکول گذاری!: ارتفاع فوکول باید به قدری باشه که هنگامی که در ماشین نشسته اید دید ماشین عقبی کاملا از بین برود!

                                                       

+ نوشته شده در 87/10/20توسط نون |


تو باد و شکوفه و میوه یی                                                                                               
ای همه ی فصول من                                                                                                     
بر من چنان چون سالی بگذر                                                                                            
تا جاودانگی را آغاز کنم...                                                                                                
                                                                                                                               
"احمد شاملو"                                                                                                           
                                                                                                                               
مثل یک ساعت قدیمی، به نفس نفس می افتم تا این یک سال یک سال دور شدن های تو را بشمارم...
هنوز هم به جای تمام آرزوهایت بی صدا در خاطره ها و ای کاش ها اشک میریزم...                         
                                                                                                                               
پ.ن۱: حاضرم دنیا رو بدم فقط یه بار دیگه بتونم بهت بگم "زوزی" یا "خاله زری"...                            
پ.ن۲: "سالگرد" کلمه ی قشنگی نیست وقتی برای نبودن عزیزترین کس زندگیت به کارش میبری...    

پ.ن۳: به "ضصثقفغعهخح" : حکما شما شعورتان به زمان جاهلیت اعراب برمیگردد زیرا آنها هم "کیل"   
(البته اگر سوادتان بکشد کیل چیست) همه چیزشان ، همین موردی بود که شما اشاره فرمودید!

+ نوشته شده در 87/10/17توسط نون



بعد از مدت ها نقاشی کشیدم! اونم یه بابا نویل کپل مپلی
میدونم هیچ ربطی به اصلش نداره اما خوب ماله منم خوشمله دیگه

+ نوشته شده در 87/10/13توسط نون |


رییس جمهور گرامی فرمودن :"ایران مثل یک بهشت از بحران اقتصادی موجود در دنیا برکنار مونده"!!!
یا من تو ایران زندگی نمیکنم! یا یه ایران دیگه هم وجود داره!

پ.ن۱: وقتی کسی حرف اشتباهی میزنه، عکس العمل نشون ندادن بیشتر شرمندش میکنه تا اینکه -> 

یا
پ.ن۲: روزای خوبیه اما میتونه بهتر از اینم باشه و مطمینم که بهترم میشه!
پ.ن۳: بعضیها تا آخر عمرشون از نظر عقلی بچه میمونن و تو یکی از اونهایی (اشتباه نکن ، کودک درون با کودک بودن ، زمین تا آسمون فرق داره!در ضمن اعتقاد داشتن به کودک درون هم با واقعا کودک درون داشتن خیلی فرق داره)
پ.ن۴: وقتی عطای چیزی (کسی) رو به لقاش می بخشی حس لذت بخش وحشتناکی داره چون به یه چیز مطلق گفتی نه...!
پ.ن۵: تازه حالا دارم میفهمم با چه آدم حقیر و ضعیفی رو به رو بودم اون روزای دانشگاه! اگه تاسفی هم داشته باشم الان فقط از اینه که چرا برای یه آدم به درد بخورتر (یه کی که سرش به تنش بیارزه) غصه نخوردم؟! مطمینم که اینجا رو میخونی! (محض رضای خدا یه شکلکم پیدا نکردم که به شخصیت مزخرف تو بخوره؛ تو دیگه چی هستی؟
)شاید این بهت بخوره درست مثل یه چک برگشتی ->  
پ.ن: به شدت حس موفقیت دارم!

پ.ن۷: سال نو مسیحی مبارک!
پ.ن۸: خل نشدم اما عاچق این شکلکام! خدایی شما دلتون نمیخواد اینطوری تو یه فنجون قهوه شنا کنین؟

+ نوشته شده در 87/10/09توسط نون |


A Kit Kat NimKat!
دلم میخواد یه پاکت بزرگ
Kit Kat بخرم و بشینم روی این نیمکته همش رو بخورم.

پ.ن: سعی میکنم با خونسردی هر چه تمام تر روحیه ی همکاریم رو حفظ کنم؛ فقط لطفا دماغتون رو از دم دستم دور نگه دارین!

+ نوشته شده در 87/10/07توسط نون |


بیحوصلگی روح آدم رو ذره ذره تا آخر میخوره و تو فقط میتونی بیحوصله باشی و بس!

پ.ن: لحظه لحظه ی همه چیز آینده ترس آور و خواستنیه!! دورم از همه چیزهایی که میخوام داشته باشم ، خیلی دوووووووووووووووووور!شاید هم خوشی زده زیر دلم، اما یه سوالی هست و اونم اینکه دقیقا کدوم خوشی؟!

+ نوشته شده در 87/10/06توسط نون


یه لحظه هایی تو زندگی هست که ممکنه به هر کسی برای فهمیده شدن و حرف زدن نیاز پیدا کنی... این طور وقتا من به شدت ساکت میشم! چون تو این لحظه ها ممکنه چشماتو ببندی و به هر کسی اعتماد کنی.

+ نوشته شده در 87/10/02توسط نون |


وقتی اشتباه میکنیم و با اشتباهمون باعث میشیم همه ی اون چیزهای قشنگ و دوست داشتنی بین چند نفر دوست خوب از بین بره، دیگه چرا اصرار داریم "تا همیشه" از اون اشتباهی که کردیم هی حرف بزنیم و تازه هی حسرت همه چیز رو تو دل بقیه تازه کنیم؟ هان؟ اگر نمیخواهیم قبول کنیم اشتباه کردیم چرا دیگران رو عذاب بدیم؟ با سکوت هم میشه طرز فکر خودمون رو نگه داریم، لازم نیست حتما به زور و به اجبار از دیگران تاییدیه بگیریم. چرا عذاب وجدانمون رو سر بقیه خالی کنیم؟ یکی به میخ و یکی به نعل میکوبی که چی؟شدی UNFORGIVEN ؟

پ.ن۱: عکس العمل من به این همه اظهار صمیمیت ناگهانی
!! فقط یه علامت تعجب به بزرگی دلتنگی همه ی این چهار ماه دوری بود!
پ.ن۲: خیلی لذت بخشه که وقتی بعد از یک جلسه غیبت میری سر کلاس استاد بهت بگه پروفسور کلاسمون چرا غایب بود؟ (نوشابه بدین واسه خودم باز کنم)

+ نوشته شده در 87/10/01توسط نون |


                                      pomegranate
شب يلدا يا «شب چله» شب اول زمستان و درازترين شب سال است. و فرداي آن با دميدن خورشيد، روزها بزرگ تر شده و تابش نور ايزدي افزوني مي يابد. اين بود که ايرانيان باستان، آخر پاييز و اول زمستان را شب زايش مهر يا زايش خورشيد مي خواندند و براي آن جشن بزرگي بر پا مي کردند.
اين جشن در ماه پارسي «دي» قرار دارد که نام آفريننده در زمان قبل از زرتشتيان بوده است که بعدها او به نام آفريننده نور معروف شد،همان که در زبان انگليسي "
day
"خوانده ميشود.
يلدا و جشنهاي مربوطه که در اين شب برگزار مي شود،يک سنت باستاني است.يلدا يک جشن آريايي است و پيروان ميتراييسم آن را از هزاران سال پيش در ايران برگزار مي کرده اند.يلدا روز تولد ميترا يا مهر است.اين جشن به اندازه زماني که مردم فصول را تعيين کردند کهن است.
نور،روز و روشنايي خورشيد،نشانه هايي از آفريدگار بود در حالي که شب ،تاريکي و سرما نشانه هايي از اهريمن. مشاهده تغييرات مداوم شب و روز مردم را به اين باور رسانده بود که شب و روز يا روشنايي و تاريکي در يک جنگ هميشگي به سر مي برند.روزهاي بلندتر روزهاي پيروزي روشنايي بود درحالي که روزهاي کوتاه تر نشانه اي از غلبه تاريکي.
براي در امان بودن از خطر اهريمن،در اين شب همه دور هم جمع مي شدند و با برافروختن آتش از خورشيد طلب برکت مي کردند.
از منابع رومي مي دانيم که پيران و پاکان به تپه اي رفته ، با لباس نو و مراسمي از آسمان مي خواستند که آن «رهبربزرگ» را براي رستگاري آدميان گسيل دارد و باور داشتند که نشانه زايش آن ناجي ، ستاره ايست که بالاي کوهي – به نام کوه فيروزي- که داراي درخت بسيار زيبايي بوده است، پديدار خواهد شد. و موبد بزرگ براي اين موضوع دعايي مي خوانده که قسمتي از آن هنوز در کتاب بهمن يشت بر جاي مانده و اين گونه است :

آن شب که سرورم زايد
نشانه اي از ملک آيد
ستاره از آسمان ببارد
هم آنگونه که رهبرم در آيد
ستاره اش نشان نمايد

ظاهرا پس از مسيحي شدن روميان، سيصد سال بعد از تولد عيسي مسيح، کليسا جشن تولد مهر را به عنوان زادروز عيسي پذيرفت، زيرا، موقع تولد او دقيقا معلوم نبود. ازين روست که تا امروز بابانوئل با لباس و کلاه موبدان ظاهر مي شود و درخت سرو و ستاره بالاي آن هم يادگار مهري هاست،
جالب اين است که يلدا کلمه ايست سرياني به معناي تولد و به گفته ابوريحان آن را شب زادن ترجمه کرده اند.
همچنين گفته ميشود وقتي ميتراييسم از تمدن ايران باستان در جهان گسترش يافت،در روم وبسياري از کشورهاي اروپايي ،روز ?? دسامبر به عنوان تولد ميترا جشن گرفته ميشد.ولي پس از قرن چهارم
A.D در پي اشتباهات محاسباتي اين روز به ?? دسامبر انتقال يافت و در آن زمان مسيحيان روز ? ژانويه را روز تولد مسيح جشن مي گرفتند.اما با گسترش مسيحيت در آن زمان به دليل اينکه نمي توانستند مردم را از برپاداشتن اين جشن منع کنند بنابراين روز کريسمس را به روز ?? دسامبر جابه جا کردند.
آيين شب يلدا يا شب چله، خوردن آجيل مخصوص ، هندوانه، انار و شيريني و ميوه هاي گوناگون است که همه جنبه نمادي دارند و نشانه برکت، تندرستي، فراواني و شادکامي هستند. در اين شب هم مثل جشن تيرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روي پوکي و يا پري آن، آينده گويي مي کنند.

بر گرفته از کتاب های :
 
 "ديدي نو از آييني کهن" نوشته دکتر فرهنگ مهر 
 "گاه شماري و جشنهاي ايران باستان" نوشته هاشم رازي
                                              
                                               منبع: سایت زنده رود

پ.ن۱: خداییش من از شب یلدا جز هندونه و انار و آجیل نمیشناختم
پ.ن۲: شب یلداتون خوش بگذره... فال حافظ یادتون نره...
پ.ن۳: پیشنهاد میکنم شعر تا صبح شب یلدا -> از "هوشنگ ابتهاج(ه.الف سایه)"
  رو بخونین.

+ نوشته شده در 87/09/30توسط نون |


                                 
از این همه فشار اقتصادی که داره مردم رو ذره ذره خورد میکنه دارم دیوونه میشم. امروز تو درمونگاه طرف حتی پول کافی برای تزریق آمپولِ بچه ی۸، ۹ سالش رو نداشت... تو این فکرم یه نمونه از گرونی میوه و گوشت و غیره رو تو این ایام عید و شب یلدا دیدیم و صدامون در نیومد... واقعا شب عید قراره چه بلایی سر قشر ضعیف جامعه بیارن؟ اوضاع اقتصادی مردم عادی جامعه خیلی بده و ما هنوز تو بسته های طرح های اقتصادی و جلسه های چهار، پنج ساعته و سوالهای ساده ای مثل "وام های صنعتی کارآفرین بدهیم یا خیر؟" موندیم و نمیخواهیم اعتراف کنیم طرح "وام بنگاه های زودبازده" باعث جریان حجم عظیمی از پول به جامعه و ایجاد تورمی شده که بسته ذغال ۱۵۰تومانی رو ۸۰۰ تومان و چای را تا کیلویی ۲۱ هزار تومان هم رسانده... واقعا به نظر شما اونهایی که قبلا توانایی خرید نداشتن الان دیگه چیکار میکنن؟ چرا همیشه و همه جای دنیا توزیع ثروت ناعادلانه ست؟


پ.ن: دلم میخواست از خواهش و تمنایی که تو چشمای پدر این بچه بود عکس بگیرم اما مثل همه ی آدما از ثبت واقعیت ها ترسیدم...

+ نوشته شده در 87/09/29توسط نون |


خوبه آدم جنبه داشته باشه با چهار تا پر برف، تب 40 درجه نکنه...
حالم واقعا بده...
بماند که یک ماهه این مریضی لعنتی از تو خونه ما بیرون نرفته...

+ نوشته شده در 87/09/28توسط نون


ارحام صدر 
و این بار
ارحام صدر...

+ نوشته شده در 87/09/24توسط نون


حس میکنم مثل Ghost Whisperers آدمهایی رو اطرافم میبینم که دیگران نمی بینن! آدمهای عجیب و غریب که انگار قبلن یه جایی دیدمشون...

پ.ن: پیشنهاد میکنم سریال "لحظﺔ وداع" رو ببینین...

+ نوشته شده در 87/09/22توسط نون


یکشنبه بحث (Lecture) کلاس فرانسه با من بود.خیلی دنبال موضوع گشتم. موضوع دین، سیاست، وضعیت ایران و خودکشی و همه و همه تکراری بود. تا اینکه موضوع هنر رو انتخاب کردم. قرار بود بحث رو به سمت علایق هنریمون و اینکه چقدر هنر واقعا تو زندگی آدمها و روحیاتشون تاثیر داره حرف بزنیم اما نمیدونم چرا گیس و گیس کشی(نوع خاصی از دعوا) شد؟!!! بحث عجیب و غریبمون از نقاشی و فرش و سینما و بازیگری و فیلم و تلویزیون شروع شد و به ماهواره، آری یا نه، ختم شد! درسته که هر کسی عقاید دینی و حتس شخصی خودش رو داره اما خوب من معتقدم موافق یا مخالف بودن داشتن ماهواره ربطی به دین نداره!!! اصلن نمیدونم چرا ما یاد گرفتیم تا میگیم فلان قضیه فلان طوره یه جوری یا ربطش میدیم به سیاست یا ربطش میدیم به دین! مثلا تا میگیم فلان کتاب مسخره بود! مطمین هستیم که جوابمون اینه : "تو این مملکت چه کتابی مسخره نیست!" یا "مطمین باش نود درصدش!!!!!!!!!!! سانسور شده که اینجوریه!!!"یکی نیست بگه آخه برداشت شخصیه من از کتاب چه ربطی به مملکت و سانسور داره؟ درک عدم وجود رابطه بین ماهواره و دین هم برای بعضی دوستان مشکل بود. البته من به عنوان گرداننده ی بحث هیچ کاره بودم! اما خوب آخرش نفهمیدم دین و ایمونی که با گوش کردن یه موسیقی و نگاه کردن یه فیلم تایید نشده ی وزارت سانسور(همون ارشاد خودمون) به خطر میافته چه دین و ایمونیه؟! واقعا باید از اون چیزی که اسمش رو در آموزه های دینی گذاشتن گناه فرار کرد تا انجامش نداد یا باید حتی در صورت وجود شرایط گناه هم انجامش نداد؟؟؟

پ.ن۱: نشد ما یه شب با این لولو بریم بیرون و امر به معروف بهمون گیر نده! لعنت به این زندگیا!

پ.ن۲: "مرغان آواره" از "رابیند رانات تاگور" هندی را از »اینجـــا« دانلود کنید...
پ.ن۳: خدایی گرافیک اون طرف آب با این طرف واقعاااااااااااااااااا فرق داره!
پ.ن۴: وقتی از پشت سرت تکیه کلام یه نفر رو میشنوی که دلت براش خیلی تنگه عکس العملت چیه آیا؟

+ نوشته شده در 87/09/20توسط نون |


از بیرون تحریم میشیم، از درون فیلتر! بعد در تعجبیم که چرا نسل جدید تنها چیزی که از نت میشناسه چته!!!

پ.ن۱: سمانه جون تولد مبارک! کلیا خوش گذشت! کیکش خوشمزه بود...

+ نوشته شده در 87/09/16توسط نون |


تو سرمای منهای ۴ درجه بستنی زعفرونیش چسبید هر چند نه به اندازه ی اون بستنی قیفی ۴ نفرهه! امیدوارم گلو دردش نچسبه


پ.ن۱: نمیدونم این کد وارد کردن زیر بخش نظرات بلاگفا دیگه چه صیغه ایه!!!!!
پ.ن۲: اینجـــا رو یه سری بزنین!!!

+ نوشته شده در 87/09/13توسط نون |


اصلن حاضر نیستم مثل دکتر کردان تو یه دانشگاه تخیلی درس بخونم.

پ.ن: به دلیل بی موضوعی به موضوعات قدیمی رجوع شد.

+ نوشته شده در 87/09/11توسط نون |


چرا همه فکر میکنن خوش اخلاق بودن با جدی بودن رابطه ی معکوس داره؟!!!

+ نوشته شده در 87/09/07توسط نون |


در حد مرگ غصمه به خاطر مادری که به خاطر دفاع از دخترش در برابر تجاوز شوهرش!!! امروز اعدام شد.
حتی هیچ روزنامه ای خبرش رو چاپ نکرد.
تا کی باید به قتل نفس و عقب افتادگی فکریمون ادامه بدیم؟
واقعا دین ما، خدای ما که صلح پیام اصلی آخرین و به اصطلاح کاملترین دینشه از ما میخواد با همنوعمون اینجوری برخورد کنیم؟؟؟ واقعا آدمها اصلاح پذیر نیستند یا ما توانایی بخشیدن و عادل بودن رو نداریم؟ واقعا کسی که اقدام به تجاوز میکنه گناهکاره یا کسی که از خودش دفاع میکنه؟ چرا تبعیض جنسیت؟
از زندگی تو این مملکت واقعا شرمندم!از نواده ی کورش بودن فقط ادعاشو بلدیم!!!بخشی از منشور صلحش رو از
اینجــا بخونین....

پ.ن: شمع و چراغا رو روشن کنین مامانی خوبم اومده....با سوغاتی...

+ نوشته شده در 87/09/06توسط نون |